بسي رنج بردم در اين سال سي...
امروز من در سي سالگي مهندسي هستم در حد معمولي، از خانواده و دوستانم دورم، گاهي دوستانم را با حرف ها و كارهايم آزار مي دهم. همسرم خود را گول مي زند كه از من راضي است. همكارانم حرف هايم را متوجه نمي شوند. امروز من سي ساله اي هستم بدهكار كه حتي نمي دانم براي فردايم چه برنامه اي دارم.
حتي بعد از گذشت سي سال مشكلاتي در زندگي دارم كه هيچ راه حل منطقي و غير منطقي برايشان ندارم. هنوز اشتباهاتي دارم كه گاه بارها تكرار كرده ام...
من در سي سالگي آنچه نيستم كه قرار بود باشم اما من سي سالگي خودم را دوست دارم...
every one deserves a fresh start...