صدا، صدا، صدا...

فقط صداست... صدايي كه كمك مي خواد... فريادي از درون صداش مي كنه... صدايي رو كه كمك مي خواد..

فرق بين يك لحظه زودتر يا ديرتر گاهي يك عمر حسرته... گاهي يك عمر پشيموني و گاهي يك عمر خرسندي...

فرق بين اين طرف خط و اون طرف خط اما بزرگتره... يك عمر سربلندي يا اينكه عمري خواري... و گاهي عمرهاي طولاني زندگي...در دل...در ذهن... يعني همان چيزي كه به آن ماندگاري مي گويند... اكسير زندگي جاويدان... همان گمشده اي كه همه بدنامان به دنبال آن بوده اند اما خوش نامان به آن رسيده اند... همان مرد نكونام نميرد هرگز... (همان كه زنها را با آن كاري نباشد به... )

من هواي سرد را دوست دارم اما...

پاييز سرد امسال...دوستي من رو منتظر گذاشته... دستهاش مي لرزه، دخترك هم مي لرزه...

دخترك حتي بيشتر از پارسال مي لرزه... بارون كه مي باره دلش نگران مادرش ميشه... آب... گل... پاهايي كه توان فرار ندارن و سقفي كه همين نزديكيست...

جعبه رنگارنگ بود، نقاشي هاي قشنگي روش كشيده شده بود... اما جعبه خيلي تكون مي خورد،‌چشمان ريز شده دخترك هم تكان مي خورد... تصوير جعبه در نگاهش هم تكان مي خورد...

پسرك رو مادرش از خيابان رد كرد.. جعبه هم دورتر مي شد...

 گرسنه اي؟ نگاهم نكرد...

 سردته؟ نگاهم نكرد...

نگاهش پر از رنگ بود... نقاشي هايي مبهم... جعبه اي كه تكان مي خورد....

ما تكنيكي هستيم...

جريان اين عكس خميني عجيب من رو ياد نشريات موهون اميركبير ميندازه... ما كه ديگه بازي نمي خوريم... اميدوارم مردم هم بازي نخورن...

قسمت ما اين كردند...

شركت ما يه شركت اسم و رسم داره كه از صدقه سر دولت خدمتگزار اين روزها بازار كارش خيلي تعريف نداره. در حال حاضر اسماً 3 تا مهندسيم كه داريم رو پرو‍ژه هاي جاري كار مي كنيم اما رسماً 6 تا مهندس داريم... ولي من به اين نتيجه رسيدم كه عملا فقط دو نفرمون همه كارها رو انجام مي دن... خستگي كار بقيه رو هم انجام دادن چيزي جز سر درد و گردن درد و بي حوصلگي برام نداشته... حالا شما تجربه رو هم بهش اضافه كنين تا دل من كمي خوش باشه...

ملت اگر شماييد من نمي خواهم ملت باشم...

ديروز هم زديد و برديد اما خدا را شكر كه هنوز نكشته ايد...

ديروز هم مشتهاي گره كرده مردم بي دفاع عقده هاي گره كرده تان را گشود... عقده هايتان زخمي شد بر تن هر كه از شما مهربان تر بود، هر كه دلش از شما سبزتر بود...

فردا مقتدايتان لبخند خواهد زد، ايران پر از صلح و دوستي است،ملت ايران از آزادي كامل برخوردارند،  كار ما نبود زدن ملت... استكبار بود، استعمار بود... آري ، ملت كه همان شماييد نه ديروز نه در هيچ روز ديگري ضرب و شتم نشده ايد.. حق با مرديست كه گوش دادن به حرفهايش از سوختن زنده زنده سخت تر است...

برف هم خواهد باريد

برف مي بارد، اتفاقي كه  در طول اين همه سال هيچ وقت براي من تكراري نشده است، هنوز هم برف همان برف 5 سالگيست كه بوي آدم برفي مي داد... هنوز هم برف همان برف شاديست براي من، سلهاي برفي ام مشغول به كار شده اند و دارند شارژ مي شوند...

خانه ي آن سوي خيابان يك درخت كاج دارد، كاج ما هميشه سبز است جز امروز كه روز عروسيش است، اصلا تمام حس و زيبايي لباس عروس به برفي بودنش است... كاج خانه آن سوي خيابان خيلي خوشحال است حتي كفشهاي پاشنه بلندش را هم پوشيده و به دخترك طبقه ششمي برف مي دهد اما داماد ماجرا در خيابان منتظر است... از سوراخهاي ديوار آهسته سرك مي كشد و عروس زيبايش را تماشا مي كند... درست مثل پارسال و سال قبل و قبلتر، آه كه اگر ديوار يك امروز را نبود

مخلصيم اي دزدهاي فرنگي...

فرض كنيد رفتين خونه مردم دزدي، مشغول كار خودتون هستين كه يهو صاحبخونه از راه ميرسه و شما رو مي بينه، بر خلاف انتظار شما و همه، شما رو به خوردن قهوه و شيريني دعوت مي كنه... به هر حال شما هم كه قهوه خوردن رو به آب خنك خوردن ترجيح ميدين... به اصرار صاحبخونه چند روزي اونجا لنگر مي ندازين و موقع خداحافظي هم به خاطر انس و علاقه اي كه ايجاد شده براتون يه چند دست لباس CK مي گيره و شما رو با كلي خوردنيهاي خوشمزه و جور واجور كه تو دهات خودتونم پيدا نميشه و كلي ماچ و بوسه  بدرقه مي كنه و حتي براتون يه ماشين دربست هم مي گيره... شما باشين چي كار مكنين؟ نه آخه مي خوام بدونم چي كار مي كنين؟ من اگه باشم ميام خونه، حال لباسام و خوردنيهام رو مي برم،‌ بعدم كه خوردنيام تموم شد،  هر چي خواهر و برادر و فك و فاميل و دوست و آشنا دارم آدرس مي دم برن دزدي...اصلان همه رو تشويق مي كنم كه يه سر به اين خونه بزنن...

حالا جريان ما و ملوانهاي انگليسي هم همين شده... يه بار اومدن پسته و زعفرون و كت و شلوار هاكوپيان سوغاتي بردن، حالا كه دگمه كت و شلوارشون گم شده و از پسته هاشون فقط پوستش مونده يه حساب كتاب كردن ديدن تحمل ريش و ماچ و بوسه اين آقا مهربونه مي ارزه به اينكه بخوان كلي پول بابت شكمشون بدن... احتمالا قبلا هم يه زنگ كوچولو به دوستشون  زدن تا آقا مهربونه كه با همه مهربونه جز با همسايه هاي خودش، سهم امسالشونم بذاره كنار... شما باشين چي كار مي كنين؟

به من نگاه نكن...

گاهي در زندگي چنان با يقين تصميم مي گيريم كه چشمهاي ريز شده شك را كه از گوشه اي دور به ما نگاه مي كند نمي بينيم... و درست زماني كه شك به ما پشت كرده تا راحتتر تصميم بگيريم با اصرار او را صدا مي كنيم تا در دل ما رخنه كند... و به اين شكل تمام عمر خود را بين تصميمهايي كه به غلط گرفته شده اند تقسيم مي كنيم... بي خبر از اينكه تصميمهاي كوچكي كه با يقين گرفته شده زخمهاي عميقتري به جا مي گذارند تاتصميمهاي بزرگي كه با شك همراه است...

Sil baştan baslimak gerek bazen
Hayatı sıfırlamak
Sil baştan sevmek gerek bazen
Herşeyi unutmak

بهشت يا جنگل...

انسانها ترجيح مي دهند فرشتگاني سقوط كرده باشند تا شامپانزهايي تكامل يافته. اين راز رويگرداني مردم از علم و رويكرد آنان به مذهب است