امروز رفته بودم شرکت قبلیم...دلم گرفت.

 ۲ تا دیگه از بچه های قبلی هم رفتن...بهتر بگم بیرونشون کردن...گرچه یکی قابل پیش بینی بود به نظرم حتی زیادی هم تحملش کردن اما اون یکی رو اصلا انتظار نداشتم...

دوست نداشتم شرکت رو توی این وضع ببینم. من اولین نفری بودم که از اون شرکت بیرون اومدم انگار یه جوری بقیه هم دنبال جرات هستن... یکی دیگه هم می خواسته بیرون بیاد که با زیاد کردن حقوقش نگهش داشتن...

اما من اونجا رو اینجوری رها نمی کنم... من بهشون کمک می کنم... از همین ۵شنبه...

fresh start...

دقیقا حس می کنم می تونم از نو شروع کنم...

 

قفل یعنی کلید...

زمان زیادیه...  اما من یاد گرفتم صبور باشم و لذت ببرم...

Defiance....

hey you... are you a  friend

امروز به طور اتفاقی که نه کمی هم عمدی چرخی توی ۳۶۰ زدم... دنبال یه آشنا می گشتم...

دنیایی داریم... آدمها چطور می تونن انقدر راحت عنوان دوست به همدیگه بدن؟ البته من هم تو فرند لیستم کسانی رو دارم که هیچ ادعای دوستی باهاشون ندارم اما جالب اینه که آدمهایی رو تو فرند لیست بعضی ها می بینی که تعجب می کنی اینا همدیگرو از کجا میشناسن... اما خب میشناسن دیگه حتما..

یه عده هم که تو فرند لیست همه هستن

برای من کلا این اواخر عنوان دوستی دادن به کسی خیلی سخت شده... اما دلم برای اون خود قبلیم تنگ میشه... تقصیر کسی نیست که من اینجوری شدم... حتی تقصیر اونهایی که ثانیه به ثانیه اعتماد و باورم به خودم رو زیر پاشون میذاشتن تا خودشون رو بزرگ کنن... اصلا تقصیری در میون نیست...

 

 5 شخصیت نمادین بازی های المپیک بنام فووا ( Fuwa ) است که هر کدام  منطبق بر رنگهای اصلی حلقه های المپیک میباشند.

 فووا، به معنی «عروسک‌های خوشبختی»، در گذشته «دوست‌داشتنی‌ها»، نشان‌های خوش‌یمنی المپیک تابستانی ۲۰۰۸ در پکن هستند. این نمادها به وسیله هان میلین یک هنرمند معروف در چین طراحی شده‌اند. لینک

Fuwa مفاهیمی از عشق ، دوستی ، صلح و شادباش برای چین و تمام کودکان جهان را به همراه دارد که هریک از آنها بر گرفته از 4 حیوان محبوب چین؛ ماهی ، غزال تبتی ، پاندا و پرستو و پنجمین شخصیت برگرفته از شعله های آتش المپیک میباشد.

پنج شخصیت موسوم به فووا

هر فووا یک اسم دو هجای با قافیه دارد که این نام‌ها برای بیان عشق، علاقه و مهربانی به کودکان در چین مرسوند. این اسامی متشکلند از: بئی بئی (Beibei) – ماهی ، جیانگ جیانگ (Jingjing) – پاندا ، یینگ یینگ (Yingying) – غزال تبتی ، نی نی (nini) – پرستو ، هوان هوان (Huanhuan) – آتش المپیک.

یکی از نکات بسیار زیبایی که در اسامی این پنج آدمک نهفته است اینست که هر گاه هجای اول نام این پنج شخصیت با هم جمع شوند جمله ای بصورت Bei Jing Huan Ying Ni را تشکیل خواهند داد که به معنی “به پکن خوش آمدید” میباشد!

اگر کمی عمیق‌تر به آدمک این پنج عروسک نگاهی بیاندازید متوجه خواهید شد که هر کدام اشاره به یکی از عناصر اصلی طبیعت یعنی آتش ، دریا ، جنگل ، زمین و آسمان دارند و از رنگ انها نشات گرفتند که ترکیب زیبایی از سنت ، رسوم و هنر بومی چین را نیز مجسم میکند.

به نظر من شجاعت و جرات یک چیز ذاتی نیست بلکه کاملا اکتسابی هستش اما چیزی که تو کسب این ویژگی جالبه تاثیر دوران کودکیه... هیچ بچه ای ذاتا شجاع یا ذاتا ترسو به دنیا نمیاد.. رفتار اطرافیان بویژه صحبتهای غیرمستقیمی که کودک شاهدشونه در ناخودآگاهش میشینه و بعدها به شکلهای مختلف که ترس هم یکی از اونهاست نمود پیدا می کنه...

همیشه باور داشتم که خواهرم صنم رو خیلی جالب تربیت کرده البته قسمت عمده رفتار الان صنم تحت تاثیر اخلاق پدرش هست. ولی خواهرم هم مانع شکل گیری رفتار صنم به طور آزاد نشده و صنم در حین اجتماعی شدنش از کودکیش لذت برده. در واقع برخلاف حداقل خود من کودکیش رو زندگی کرده...

 دیروز وقتی تو خیابون جلوی صنم افتادم زمین برای اینکه بچه وحشت نکنه سریع پا شدم... صنم نگاهی بهم کرد و گفت خب جلوت رو نگاه کن... باورم نمی شد... من حتی توی این سنم وقتی مامانم بیفته زمین وحشت زده می پرم طرفش...تو دلم یه بار دیگه به خواهرم تبریک گفتم...

پ.ن: صنم جونم تولدت مبارک... آینده ی قشنگی رو برای خودت بساز... با همون لذت دوران کودکیت....

قدم اول...

بارها نوشتم و پاک کردم... وقتی هیچ جمله ای پیدا نمی کنی که بگه به چی فکر می کنی خیلی سخته که بخوای بنویسی...

هنوز باورش سختمه... هنوز حس می کنم اینم یه بازیه... مثل همون بازی که بارها بهت گفتم بعد عید تموم میشه... اما اون بازی هنوز تموم نشده... شاید این تنها بازی باشه که نمی خوام تموم بشه... کاش سختیهاش بذارن ازش لذت ببریم...

اما...

اما آره...

من تصمیم گرفتم این بازی از شروعش قشنگ باشه...

پ.ن: هوز نتونستم بگم... اما... اما آره... خیلی دوستت دارم....

متن زیر رو تو یه وبلاگ مربوط به ایرنگردی دیدم:

 

خواهر کوچکم از من پرسيد؛ پنج وارونه چه معنا دارد ...

 

من به او خنديدم...

 

 کمي آزرده و حيرت زده گفت : روي ديوار و درختان ديدم....

 

 باز هم خنديدم ...

 

گفت : مهران پسر همسايه، پنج وارونه به مينو مي داد !

 

 ... بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم :

 

 "هر زمان بارش بي وقفه ي درد ، سقف کوتاه دلت را خم کرد،

 

 بي گمان ميفهمي پنج وارونه چه معنا دارد؟"

محکوم به مرگ طبیعی...

دلم میخواد این روزها بهترین روزهای زندگیم باشن...

دلم میخواد بهترین روزهای زندگیم منتظرم باشن...

دلم میخواد سایه ها رنگ بگیرن...

just you...

یادم رفته بود... باورت میشه یادم رفته بود اینجا هم وجود دارم؟

خونه... خونه... خونه... آخرشم سر جای اول...

اما درسهای بزرگی گرفتم... بزرگترینش برگشتن به خود همیشگیم بود... و تلاش برای مرور خودم....تازه شروع کردم... شاید برا اون امتحانی که هیچوقت قرار نیست ازم گرفته بشه آماده بشم...

از آدمهای تیز و زرنگ خوشم میاد...

از آدمهای تیز و زرنگ و مدیر خوشترم میاد...

از آدمهای تیز و زرنگ و مدیر و مهربون خوشترترم میاد....

پ.ن: این مدیر ما تیز و زرنگ و مدیر هست اما مهربون؟ نه هنوز... زوده... فقط یه نفر رو دیدم که هم تیز و زرنگ و مدیر باشه و هم مهربون... فقط یه نفر...