خودت هستی کافیه...

نگران اینم  همون کاری رو که با من کرد با تو هم بکنه... اما تو مراقب خودت باش...

کبک...

ساعتی میزان اینی ساعتی میزان آن

یک نفس میزان خود باش تا شوی موزون خویش...

پ.ن: سه چهارم اصالت وجودی خود را به قیمت شبیه شدن به دیگران از دست می دهیم.

7adventures...

بیخیال بابا... مهم خودمونیم که به همه ی اینها بعدا می خندیم... و البته کم نمیاریم...

تصمیم گرفتم هیچی خسته ام نکنه.. بهم یادآوری کن...

شرط اینکه هیچی خست ام نکنه اینه که سخت نگیرم هیچی رو...

نگار...

نور..

گل..

آرامش..

روز...

و این همه برای تو...

جو گیر..

حالا دستها بالا...

زندگی‌ات را به آرزو زنجیر نکن…

معبد خداوند فقط به روی دلی شاد و آواز خوان و رقصان باز است...

امیدوارم قلبم بی آنکه ترک بردارد تاب بیاورد...

د رمورد این موضوعی که اذیتم می کنه هیچی نمی گم.... تنها برای خودم می نویسم...

پ.ن: دلم برای نوشته های کریستین بوبن تنگ شده..

از دیروز همایش امنیت و آرامش شروع شده. به عکس زیر نگاه کنید:

آرامش پیدا کردین؟ یا من نمی فهمم یا فهمش واقعا مشکله که یکی با این قیافه  خشن و این حس خشونت چطوری می تونه امنیت و آرامش ایجاد کنه؟ واقعا سوال اینه که چرا نیروی انتظامی به عنوان یکی اصلی ترین مهره های فرهنگ سازی تو جامعه از آدم هایی تشکیل شده که خودشون نیاز به فرهنگ انسانی دارن؟

نمی دونم این شعر مال کیه اما تو یکی از ایمیلها برام رسیده بود امیدوارم نویسنده اش از اینکه من این رو تو وبلاگم میارم راضی باشه:

اگر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور مداد سـيــاه
مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم


تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم
يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم !
يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها


نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!
يك بيلـچــه، تا تمام غرايز زنـــانه را از ريشــه در آورم

شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشـت مي روم گويا!


يـك تیــغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم سرم هوايي بخورد
و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !
نخ و سوزن هم بده، براي زبانـــــــم


مي خواهم ... بدوزمش به سق
اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود


مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانســــور كنم !
پودر رختشويي هم لازم دارم

براي شستشـوي مغزي


مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت
مي دانـــي كه؟ بايــد واقع بيـــن بود !


صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير
مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه مي زنندم


بغضم را در گلو خفه كنم!
يك كپي از هويتــــــــــم را هم مي خواهم

براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد


، فحـــــش و تحقير تقديمم مي كنند !
تو را به خدا....اگر جايي ديدي حقــي مي فروختند

برايم بخر ... تا در غذا بريزم


ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولي برايت ماند

برايم يك پلاكــــــــارد بخر به شكل گردنبند


بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:


من يـك انسانم من هنوز يك انسـانم من هر روز يك انسانم...

تولدت مبارک...

می دونم وقتی داری این مطلب رو می خونی روزهای زیادی از روز تولدت گذشته اما این یه آرزوی کوچیکه که تو این مطلب رو امروز ببینی...

تولدت مبارک عزیزترینم...

پروانه کوچک تولد گل زیبایش را هرگز فراموش نمی کند...

۱- امروز توسط یکی از دوستان به یه بازی دعوت شدم که هنوز نمیدونم توش شرکت کنم یا نه. اما این که من تو این بازی شرکت نکنم مهربونی دوستم رو زیر سوال نمی بره و من اینجا هم inform میکنم که دعوتش رو دیدم و هم confirm دعوتش رو موکول میکنم به آینده...

۲- شنبه شب از ذوق باقلوای نطلبیده اشک توی چشمهام جمع شد و خوشحالی رو تو چهره شوهر خواهرم دیدم... ارزش کاری که اون کرده بود خیلی پایدارتر از باقلواها هست...چقدر دلم می خواد ادمی باشم که می تونه انسان ها رو بدون داشتن انتظار متقابل خوشحال کنه...

۳- یه زمانی لبخندم برای یه دوست مهم بود... هنوز لبخندش برام  مهمه...

۵شنبه ها تقریبا شرکت کسی نیست. یه جای دنج واسه کلی فکر کردن مخصوصا وقتی قراره بشینی با خودت روراست باشی و کرکنی می خوای تا ۴۰یا ۵۰سالگی چی کار کنی تقریبا یه ۵شنبه خلوت تو شرکت کلی فکرت جلوی چشمات رژه میره و آخرشم می شینه رو کاغذ... منم امروز نشستم و فکر کردم امروز چیا دارم و کی هستم و می خوام ۴۰ سالم شد چیا داشته باشم و چی باشم... آرزوهام رو دوباره زنده کردم و اجازه دادم روبروم وایستن و بهم بگن ما آرزوهای توایم منم با جرات قبول کردم که این ها حقایق وجودی من هستن پس باید اجازه بدم زندگی کنن...

دارم چرت و پرت می نویسم فقط خواستم بگم امروز تو شرکت تنها بودم و کلی چیز میز نوشتم...

Do you know...

آنكس كه نداند و نداند كه نداند
در جهل مركب ابدالدهر بماند
آنكس كه نداند و بداند كه نداند
لنگان خرك خويش به منزل برساند
آنكس كه بداند و نداند كه بداند
بيدارش نماييد كه بس خفته نماند
آنكس كه بداند و بداند كه بداند
اسب شرف از گنبد گيتي بدواند

تلفن...

بچه همکارم امروز اومده شرکت... کلی باهم بازی کردیم. بستنی خوردیم. صندلی بازی کردیم.اسپایدرمن بازی کردیم. تلفن بازی کردیم... و من کلی از خنده های کودکانه اش انرژی گرفتم... بچه ها موجودات باهوشی هستن.. و احساس خیلی قوی دارن. حس مهربونی و دلسوزی و ترحم رو خیلی سریع حس می کنن...وقتی کنار ایستادم و به بازیش نگاه کردم به مادرش فکر کردم و به زندگی که انقدر تلخ بوده که شیرینی این کوچولو هم نتونسته طعمش رو عوض کنه... به حسی که یک مادر رو به جایی رسونده که به دیدن یک بار در هفته این کودک راضی بشه... از آدمهایی که می گن مادر باید به خاطر بچه اش تحمل کنه بدم میاد به نظرم درکی از زندگی و حق زندگی ندارن... اما در عین حال هر مادری مسئولیت خودش رو در مقابل کودکانش داره و قبل از هر تصمیمی برای بچه دار شدن باید به این مسئولیتها فکر کنه باید نگاهی به گذشته و حال زندگی مشترکش بندازه و حقایق رو لخت تر از همیشه ببینه... یه مادر باید قبل از هر تصمیمی آرزوهای خودش رو مرور کنه باید به خواسته هاش فکر کنه باید انتخاب خودش رو برای یک عمر انجام بده بنظرم تصمیم برای مادر یا پدر شدن حتی از تصمیم برای ازدواج خیلی خیلی سختتره...

پ.ن: بچه همکارم کلی با من تلفن بازی کرد اما تلفنی با مادرش حرف نزد...

در صورت تصویب طرح "الزام دانشگاهها، مراکز و موسسات آموزش عالی به پذیرش دانشجویان دختر در محل سکونت آنها"، اگر دختران بخواهند در دانشگاهی خارج از محل سکونت خود ادامه تحصیل دهند، باید از پدر یا شوهر خود موافقت نامه کتبی بگیرند.

براساس این طرح که در مهرماه امسال از سوی 37 نماینده نوشته و به مجلس داده شده است، دانشگاهها، مراکز و موسسات آموزش عالی دولتی، آزاد اسلامی و غیره مکلف خواهند شد در پذیرش دانشجو به گونه ای عمل نمایند که دختران دانشجو در محل سکونت والدین یا همسران خود پذیرفته شوند. همچنین دانشگاهها موظف شده اند در صورت تقاضای دانشجویان دختر شاغل به تحصیل برای انتقال به دانشگاههای محل سکونت والدین یا همسران خود که دارای رتبه برابر با حداقل رتبه پذیرفته شده را دارند موافقت نمایند.

در میان امضا کنندگان این طرح نام اسدالله بادامچیان در کنار نام علیرضا محجوب دیده می شود. همچنین عفت شریعتی، تنها زن امضا کننده این طرح است. عفت شریعتی، نماینده مشهد و عضو شورای مرکزی جامعه زینب است. موسی قربانی، علی مطهری، محمد تقی رهبر و شهاب الدین صدر نیز از امضا کنندگان این طرح هستند.

طراحان این طرح که هم اکنون در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در حال بررسی است، هدف خود را حل مشکلات عدیده ای که از " تحصیل دختران در دانشگاه ها، مراکز و موسسات آموزش عالی دور از خانواده و محل سکونت ایشان ناشی می گردد" و " اجتناب از آثار سوء اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی چنین وضعیتی" عنوان کرده اند بدون اینکه از ذکری از این مشکلات و آثار سوء بکنند.

منبع

چند شب پیش خواب بچگیهام رو دیدم... خواب ندیدم بچه شدم بلکه خواب بچگیهام رو دیدم.خودم بودم با همون چشمها با همون موها با همون نگاه... خودم بودم که داشتم شیطنت می کردم و توی شیطنتهام دنبال خودم می گشتم... خودم بودم که داشتم بزرگ می شدم و خودم بودم که باز زود بزرگ شدم...

یادم نمیاد چند سالم بود که بزرگ شدم و نمی دون م چند سالگی دوباره بچه می شم اما تو ۲۵ سالگی بچه شدن برای یه شب حس عجیبی بود که هنوز نمی دونم شبیه چه حسیه...

هاپو چی میگه هاپ هاپ

جوجو چی میگه چوچو

بع چی میگه بعععععععععع

ما چی میگه ماععععع

پیشی چی میگه پیش

نمی تونم به روزهای زندگیم اضافه کنم حتی نمی تونم از روزهای زندگیم کم کنم حتی نمی خوام به روزهای زندگیم اضافه کنم فقط می خوام به روزهام زندگی رو اضافه کنم....

 

"یک لحظه آشتی بیشتر از صد سال دوستی ارزش دارد." آیا؟

 

خواستن توانستن است...

"آدمها وقتی می میرند که می توانند بمیرند نه زمانی که باید بمیرند..."

صدسال تنهایی