حدود يك ماهي هست كه پشت دستم ورم كرده و به شدت درد مي كنه، اوايل فكر مي كردم به خاطر سرد شدن هواست چون اين اولين زمستون بعد از شكستن دستمه، اما كم كم متوجه شدم كه ورم نه از سرما بلكه به خاطر آب بين مفصلي ايجاد شده. كلا آدمي نيستم كه خيلي راحت برم دكتر، هميشه وقتي لازمه برم دكتر دوست دارم يكي انقدر نگرانم شده باشه كه به زور دستم رو بگيره منو ببره دكتر، به خاطر همين هي به آقاي همسر ميگم دستم درد مي كنه، اما واكنش لازم رو نمي بينم. ديروز مادر آقاي همسر دخترش رو برده بود براي آزمايش خون تا بفهمه چرا ناخنش پوست پوست ميشه. من به اين فكر مي كردم كه چرا برخلاف حرفهايي كه آدمها بلدن بزنن الان كه نياز دارم يكي مراقبم باشه هيچ كس مراقبم نيست. شايد اگه مامانم اينجا بود خيلي وقت پيش دستم رو گرفته بود و منو برده بود دكتر... و اين گونه تمام تلاش من براي اينكه هيچ فرقي بين خانواده خودم و خانواده همسر نذارم دچار تلنگر شد... و بعد هم ساعت ها براي بي اهميتي خودم اشك ريختم... امروز هم زنگ زدم وقت دكتر گرفتم تا خودم دست خودم رو بگيرم ببرم دكتر...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ ساعت 14:3 توسط نگار
|
every one deserves a fresh start...