اولين قانون نافرماني مدني من:

1-  سوار ماشينهاي ريش دار ( منظورم راننده اشه مطمئنا) و چادري نمي شم. بذار اگه تو اين گروه بزن بهادر كه ميان شعار عليه اكثريت مردم وطنم ميدن كسي هست كه از راه رانندگي هم نون در مياره از پول من به پول اون اضافه نشه.

پ.ن: فيلم fighting club رو اگه نديدين فرصت بزرگي رو از دست دادين اما بهتره نبينينش... آخه تو رو چه به فكر كردن در مورد مسائل مهم بشريت...

تو آدم نيستي چه برسه وكيل مردم...

چند وقت پيش با بچه ها رفته بوديم كوه كه صحبت از بهشت و جهنم شد، يكي از بچه ها مي گفت كه اگه حتي آخرتي هم باشه فقط بهشت وجود داره چون خدا انقدر مهربونه كه حاضر نميشه مخلوقاتش رو بي نهايت عذاب بده... خوب كه فكر كردم ديدم يه جورايي حرفش درسته... حتي انسان هم اگه طبيعي و عادي باشه دلش نمياد كسي رو بي نهايت عذاب بده، مثلا همين آقايوني كه ما ها انقدر ازشون بدمون مياد و فكر ميكنيم اگه بدن دستمون تيكه پاره اشون مي كنيم، اگه واقعا دستمون باشن نميتونيم بيشتر از چند تا مشت و لگد بهشون بزنيم...

حالا اين رو بذارين كنار اون 36 نفري كه اسمشون رو گذاشتن نماينده مجلس و غرور ملي و اين چيزها هم ادعا مي كنن حاليشونه.. اونوقت رفتن يه نامه نوشتن از آدمهاي ناجورتر از خودشون خواستن كه يه عده انساني كه معلوم نيست سر چه عقده ي خالي نشده اي الان تو زندان هستن اعدام كنن... بعد هم اين عده ادعا مي كنن كه قراره حق من و تو رو از حقخورا بگيرن... معلوم هم نيست اگه ما نخوايم برا گرفتن حقمون خون كسي ريخته بشه كدوم خدا رو بايد ببينيم... خدا رو شكر نه ديگه دولت  مشروعيت داره نه مجلس... به زودي هم در همين جا ليست تصميماتم رو براي نافرماني مدني نصب مي كنم...

ارج نهيم همه آنها را...

مريم را روز عاشورا كتك زده اند... اگر چه اين روزها به اندازه سالهاي پيش به هم نزديك نيستيم اما درد عجيبي در بدنم حس مي كنم... هر چقدر هم فاصله ها و متلكهاي گاه گاهش دلم را شكسته باشد، دردش را حس مي كنم، انقدر نزديك كه انگار خودم بوده ام، اما من نبوده ام...نمي توانم صحنه كتك خوردنش را تصور كنم، اما مريم اين صحنه را زندگي كرده است... صحنه هايي كه ما از بي بي سي و كانالهاي ديگر ديده ايم خاطره مريم و امثالش شده است...

مي گفت شب نتوانسته بخوابد، اما نه از درد... مي گفت تا چشمهايم را مي بندم قيافه هايشان را مي بينم... ديدن اين آدمها از پشت صفحه مونيتور هم وحشتناك است چه برسد از نزديك، از يك قدمي... شنيده ام فحشهاي خيلي بدي مي داده اند... عصبانيت مريم را حس مي كنم... اين اراذل را وقتي مي زنند ديده ام... انگار سالهاست دنبال تو مي گردند، انتقام همه حقير بودن خودشان را مي خواهند از تو بگيرند، چنان مي زنند انگار تو باعث عقب ماندگي آنها شده اي...

علي مي گفت عينك شكسته مريم را  كف خيابان ديده است... وحشت... او را در يكي از خانه هايي كه درهايشان را باز كرده بوده اند پيدا كرده... نمي توانستم جاي علي باشم شايد... جاي مريم هم همينطور.... زندگي واقعي چيزي نيست كه در حرف و ذهنمان داريم...


وقتی اینجوری اشکهام داره سرازیر میشه، وقتی تمام وجودم تحت فشار خرد میشه... چطور می تونم فراموش کنم تو خواستی که اینجوری بشه....

سي سال سكوت مادران سرزمينم...


يك سوال، بي جواب...

من يه سوال دارم، كسي جواب داره براش؟

مي خوام بدونم خرج اين سفرهاي استاني دولت و رييسش و دار و دستش از كجا تامين ميشه؟ اگه توي بودجه سالانه ديده شده پس بقيه رييس جمهورها اين پول رو چي كار مي كردن؟ اگه تو بودجه محلي از اعراب نداره پس از كجاست كه اين آقا به خودش اجازه ميده وسط يكي از سفرهاي پر خرجش پاشه بياد تهران عقده اش رو خالي كنه دوباره برگرده؟

من پول ندارم يه بار تو ماه برم شهر خودم اونوقت با پول ما ببين چه كارها مي كنن...

خوش بگذره آقا... اون دنيايي هست.. خدايي هست... حتي اگه نخواي قبول كني مرگي هم هست...