نه اینکه بی تو نخندم نه

اما به خدا تمام این خنده های خام بی خیال

به یک تبسم کوتاه دیدار نمی ارزند

به تبسم ساعت چهار عصر

یا دقیقتر بگویم چهار و سی دقیقه ی عصر

حالا اگر بانگ سی و بهانه ی ساعت

در ازدحام واژه و وزن موازی ترانه نمی گنجد

گناهش به گردن تو

که من و این دل درمانده را

چشم در راه طنین تبسم می گذاشتی

حالا هنوز

چهار و نیم عصرها که می شود

کنار خیال خالی تلفن می ایستم

دل به دامنه ی رویا می دهم

و تو را می بینم که با لباسی به رنگ ابی های ابی

به سمت پس کوچه های پرسه و پروانه می روی

نه اینکه بی تو نخندم نه

اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم

تمام خطوط این خنده های خواب آلود

با رگبار گریه های شبانه

از رخساره ی خسته و خیسم پاک می شوند

"یغما گلرویی"