دیروز قالیمون هم رسید... امروز صبح سر اولین صبحونه تو خونه خودمون به این فکر می کردم که وقتی بخوام این خونه و متعلقاتش رو بذارم و برم دلم برای این قالی تنگ میشه...

این اواخر اوضاع من هم مثل اوضاع مملکت قروقاطی شده... اما باید راهی باشه که زندگی مشترک با درس و کار و پایان نامه هماهنگ بشه...

پ.ن: حس می کنم در طول این مدت که خودم رو جمع و جور می کنم کسانی رو از خودم ناراحت کردم... اما مطمئنم انسانهای بزرگواری هستن....