و من باز خواهم گشت...
دیروز قالیمون هم رسید... امروز صبح سر اولین صبحونه تو خونه خودمون به این فکر می کردم که وقتی بخوام این خونه و متعلقاتش رو بذارم و برم دلم برای این قالی تنگ میشه...
این اواخر اوضاع من هم مثل اوضاع مملکت قروقاطی شده... اما باید راهی باشه که زندگی مشترک با درس و کار و پایان نامه هماهنگ بشه...
پ.ن: حس می کنم در طول این مدت که خودم رو جمع و جور می کنم کسانی رو از خودم ناراحت کردم... اما مطمئنم انسانهای بزرگواری هستن....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۸۸ ساعت 8:49 توسط نگار
|
every one deserves a fresh start...