۱- حسین رو باز گرفتن... به خانواده اش گفتن برید بعد از عید بیاین... اگرچه بین من و حسین از نظر هدف و خواسته شباهتهایی وجود داره اما از نظرخط مش خیلی با هم فرق داریم. و با وجود اینکه روش حسین و همرزمهاش( اگه رزمی وجود داشته باشه) رو قبول ندارم، اما به شدت عقیده دارم تا زمانی که آسیبی به کسی نرسوندن و آزادی کسی رو سلب نکردن، کسی حتی حکومت حق نداره باهاشون برخورد کنه و البته مسلما این روش برخورد رو هم قبول ندارم. بگذریم از حرفهایی که همه می دونیم و هیچ فایده ای دراین سالها نداشته ، چون اونها کار خودشون رو میکنن و ما کار خودمون رو.. برای حسین به عنوان دوستم خیلی ناراحتم اما نگرانش نیستم چون خودش آگاه بوده و انتخاب کرده...

۲- تو جمع ورودی ۸۰ایها از اولین آدمهایی بودم که وارد فعالیت های دانشجویی شدم.. بعضی از دوستهام رو سال های آخر دانشگاه با انجمن وبچه هاش آشنا کردم اما هیچوقت خودم نخواستم وارد انجمن بشم چون فکر می کردم هنوز در مورده عقیده ام به نتیجه نرسیدم. هنوز اون آرمان رو ندارم که بخوام براش تلاش و مقاومت کنم. از کار سیاسی هیچوقت ترس سیاسی نداشتم.حتی از زندان رفتن هم نمی ترسیدم. همه ی واهمه من از این بوده که کسی ازم بپرسه چرا و من نتونم به خودم و اون جواب بدم... نتونم بگم برای چی دارم مبارزه می کنم...

۳- شاید از معدود آدمهایی باشم که کاملا تو روند ورود حسین به جریان های انجمن و کارهای سیاسیش بود...شروع کارش از نشریه و ورودش به انجمن.. و چقدرسعی کردم راضیش کنم که دوست انجمن بمونه نه عضوش... چون اعضای انجمن رو اصلا قبول نداشتم و هنوز هم خیلی از کارهایی که به اسم آرمان و عقیده تو انجمن انجام می گیره رو من به پای جو گیری سنین ۲۰ تا ۲۵ سالگی میزارم... شرطی شدن نوع فعالیتها، کارهای تکراری بدون نتیجه و نوآوری و سنجش موقعیت، اقدامات بدون پشتوانه نظری وعقیده ای، روشهایی که امتحان شده و جواب نداده، و از همه بدتر عقب انداختن امتحانها... وقتی دولت نهم با خفقانهای اوایل انقلاب روی کار اومد خوشحال بودم از اینکه اندیشه شکل می گیره...تئوریها رشد می کنه و بچه ها به جای عروسک دست این و اون بودن و کارهای عملی بیفایده رو تکرار کردن که البته زحمت زیادی هم براش می کشیدن، سراغ کتابها میرن،می خونن، می خونن، میخونن و گاه می نویسن تا خودشون رو بسنجن... پربار شدن سایت خبرنامه امیرکبیر یکی از نشونه های بارز همین خفقان امیدوار کننده بوده که بابتش باید از دولت نهم تشکر کرد...

۴- باور دارم کسیکه برای  عقیده اش داره مبارزه می کنه باید بهترین راه رو انتخاب کنه، سیاست، کار سیاسی و حتی کار غیر سیاسی فقط مبارزه نیست، قسمت بزرگش ساختنه، اونم از راه درستش.. آدم باید فرصت ها رو بسازه و از فرصتها استفاده کنه.. تو شرایط فعلی حضور ادمها  اهمیت داره نه تو زندان بودنشون.. شناخت صحیح موقعیت و فضا و برنامه ریزی  متناسب با اونه که جواب میده نه کارهای یک بام و دو هوا...

۵- بدون اینکه بخوام کسی رو زیر سوال ببرم یا تلاش های کسی رو نا دیده بگیرم یا در رابطه با انتخاب کسی قضاوت ارزشی کنم یا سختی هایی رو که بچه ها تحمل کردن بی ارزش نشون بدم می خوام بگم زندان رفتن در را آرمان و عقیده ( اگر آرمان و عقیده ای باشه در اصل) ارزش نیست، فقط یک وسیله است که باید ازش در جایی استفاده کرد که بهترین کارآیی رو داشته باشه...

پ.ن: نباید با نمادسازی های بی محتوا سعی کرد که احساسات آزادی خواهانه انسانها رو برانگیخت...