نمی خوام اینجا داد بزنم که دارم اذیت میشم... اما من واقعا دارم اذیت میشم...انسانی که خودش داره اذیت میشه راحت هم می تونه اذیت کنه...و این یک کنش متقابل میشه...انسانی که اشک میریزه تحمل اشک بقیه براش راحتتر میشه... من دارم اشک میریزم... هنوز این رایحه من رو اذیت میکنه... شاید من مناسب این جایگاه نیستم... شاید باید فکر دیگه ای کرد...

من تمام تلاشم اینه که خوشحال باشم... همه خوشحال باشیم... من دارم زور میزنم این انرژی تو من جریان داشته باشه... اما گاهی واقعا سخته این کار... نمی خوام کم بیارم... گاهی نوشتن هم سخته...