سفید... سپید... و باز هم رنگ...
برف می بارد برف
برف می بارد بر شهری که شهر من نیست
این برف نیز حتی برف من نیست
برف می بارد بر شانه های این مردم بی وزن
باری می شود بر خستگی های دود گرفته
دانه ای بر لبخند کودکی می نشیند و دانه ای بر مژگان به هم تنیده ی...
برف می بارد و آرامشی را که از همه می گیرد به من هدیه می کند
نه... این برف، برف من نیست...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۷ ساعت 14:0 توسط نگار
|
every one deserves a fresh start...